1- دانشیار، گروه علوم اجتماعی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران. ، rhemati@gmail.com
2- دانشآموخته کارشناسی ارشد جامعهشناسی، گروه علوم اجتماعی، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران
چکیده: (10 مشاهده)
هدف: در دهههای اخیر، تودهای شدن آموزش عالی و تبدیل آن به بخشی از زندگی روزمره، موجب بازگشت گروههای مختلفی از دانشجویان با ویژگیهایی متفاوت از دانشجویان سنتی به دانشگاه شده است. این پدیده، دانشگاهها را به فضاهایی چند نسلی با تنوع سنی، فرهنگی و انگیزشی تبدیل کرده است. هدف این پژوهش، تحلیل کیفی چالشهای زنان بزرگسالی است که همزمان با ایفای نقشهای خانوادگی و شغلی، بار دیگر برای ادامه تحصیل وارد دانشگاه شدهاند.
روش: این پژوهش بهصورت کیفی و با اتکا به دو چشمانداز نظری «سازمانهای جنسیتی» و «سازمانهای حریص» و با انجام مصاحبههای نیمه ساختمند با 15 دانشجوی زن در مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری دانشگاه اصفهان صورت گرفت. مشارکتکنندگان با استفاده از نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند و مصاحبهها تا زمان رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. دادههای جمعآوریشده با استفاده از تحلیل مضمون و رویکرد شش مرحلهای براون و کلارک (2006) و با کمک نرمافزار مکس کیودی تجزیهوتحلیل شدند. برای اطمینان از کیفیت و اعتبار یافتهها، از معیارهای شناختهشده در پژوهشهای کیفی استفاده شد.
یافتهها: پس از تجزیهوتحلیل دادهها، سه مضمون اصلی به دست آمد: 1) چالشهای نهادی و محیطی به موانع و چالشهایی اشاره دارد که از زنان بزرگسال غیر سنتی در حوزههای خانواده، محیط کار و دانشگاه با آن مواجه میشوند و بازگشت آنان به دانشگاه را به تجربهای ناخوشایند تبدیل میکند. 2) احساس فرسایش و تعادل جویی بیانگر نوعی کشمکش درونی پیچیده و پویاست که در آن دانشجویان بین پیوستاری از فرسودگی و رشد در نوسان قرار دارند. 3) راهبردهای تطبیق و کنشگری، مجموعهای از اقدامات آگاهانه، خلاقانه و گاه رادیکال است که مشارکتکنندگان برای غلبه بر چالشهای نهادی و مدیریت احساسات منفی به کار میگیرند.
نتیجهگیری: نتایج این پژوهش نشان میدهد چالش اصلی دانشجویان بزرگسال غیر سنتی نه «فردی و نگرشی» بلکه «موقعیتی» و عمدتاً «نهادی و ساختاری» است که به تقابل نقشهای آنها دامن میزند و گذار هویتی آنها را با مشکل مواجه میسازد. آنها درگیر مبارزه مستمر با ساختارهای جنسیتی و حریص نهادهای اجتماعی خانواده، محل کار و دانشگاه هستند و تلاش میکنند با اتکا به راهبردهای مختلف و مدیریت احساساتشان، با چالشهای موجود در هر یک از آنها سازگار شوند. پژوهش حاضر بر ضرورت بازاندیشی در سیاستگذاریهای آموزشی و سازمانی، حرکت به سمت دانشگاههای منعطف و با شمولیت بالا، برنامهریزیهای درسی سازگار با واقعیتهای زندگی این دانشجویان و ترویج فرهنگسازمانی حساس به سایر مسئولیتهای اجتماعی آنها تأکید دارد.
نوع مقاله:
پژوهشي |
موضوع مقاله:
تخصصي دریافت: 1404/8/6 | پذیرش: 1404/8/10 | انتشار الکترونیک پیش از انتشار نهایی: 1404/12/4