۱۸ نتیجه برای محمدی
محمود مهر محمدی، مقصود فراستخواه، خسرو باقری، نعمت الله فاضلی، نعمت الله موسی پور، محمد عطاران، جواد حاتمی،
دوره ۴، شماره ۱ - ( ۳-۱۳۹۱ )
چکیده
تاریخ دریافت: ۰۹/۰۸/۱۳۸۹
تاریخ پذیرش: ۱۵/۰۵/۱۳۹۰
چکیده
استادان رشتههای علوم انسانی همچون سایر استادان که در دیسیپلینهای دیگر تخصص دارند، از صلاحیتهای لازم در حوزه طراحی آموزشی برخوردار نیستند. گزارشهای ارزیابی درونی از جمله مستنداتی است که بر درستی این مدعا صحه میگذارد. البته اگر به شرایط جذب استادان در نظام آموزشی ایران بنگریم نیز معلوم میشود که برخورداری از شایستگیهای حرفهای (تدریس) اساساً مورد توجه نبوده و لذا آنچه از شواهد تجربی به دست آمده، چنان است که به طور منطقی انتظار میرود. یکی از اقداماتی که برای رویارویی مؤثر با این وضعیت لازم است، تبیین الگوها و راهبردهای مطلوب تدریس برای رشتههای علوم انسانی است. این هدفی است که در این پژوهش تعقیب شده است. علوم انسانی از آن حیث مورد تأکید است که از یک سو به دلیل تنوع اهداف یادگیری، نیازمند تنوع بیشتری در راهبردهای تدریس است و از سوی دیگر، آموزش در این رشتهها در مقیاس وسیعتری به راهبردها و الگوهای تدریس سنتی متکی است. در این پژوهش با رویکردی میانرشتهای و از ابعاد گوناگون، هدف شناسایی الگوها و راهبردهای مطلوب تدریس علوم انسانی مورد کاوش قرار گرفته است. به دیگر سخن در طراحی پژوهش، مطالعات فرعی متعددی تعریف شدهاند که از منظرهای گوناگون به این پرسش که الگوها و راهبردهای مطلوب کدامند، پاسخ داده است. منظرهای یادشده عبارت بودهاند از: فلسفی و معرفتشناختی، تحلیل سیلستها، تحلیل ضرورتهای فناوری اطلاعات و ارتباطات، تحلیل پژوهشهای انجامشده و شواهد تحربی و بالاخره تجربههای زیسته استادان منتحب. از نظر روششناختی برای دستیابی به یک ترکیب همگونی از الگوها و راهبردها باید تدابیر لازم اندیشیده میشد. در این راستا، دو تدبیر به کار گرفته شد. یکی برشماری الگوها و راهبردهای اولیه از منابع تخصصی که به عنوان مرجع مورد استفاده کلیه محققان قرار گرفت. تدبیر دوم به شناسایی چالشهای تحقق الگوها و راهبردها در آموزش عالی ایران بازمیگشت که خود به مرجع دوم محققان بدل شد تا یافتههای مطالعات فرعی در آینه چالشهای بومی مورد بازبینی و ارزیابی قرار گیرند. الگوها و راهبردهای شناساییشده در این پژوهش میتوانند زمینه مناسبی برای تدارک دورههای آموزشی و توانمندسازی حرفهای استادان باشد. پیشنهادها و سیاستهای اجرایی متعدد دیگری نیز از یافتههای این پژوهش به دست آمده که در مقاله تشریح شدهاند.
اباصلت خراسانی، اعطم ملا محمدی،
دوره ۴، شماره ۱ - ( ۳-۱۳۹۱ )
چکیده
تاریخ دریافت: ۱۰/۰۲/۱۳۹۰
تاریخ پذیرش: ۲۶/۰۹/۱۳۹۰
چکیده
پژوهش حاضر به بررسی مقایسهای کیفیت دو دانشگاه دولتی و صنعتی کشور پرداخته است. این تحقیقاز نوعتوصیفی ـ کاربردیو در زمره پژوهشزمینهیابی است. اعضای هیئت علمی و مدیرانو کارکناندانشگاههای دولتی اعماز مدیران عالی، میانی و عملیاتی و نیز کارکنانی که حداقل پست سازمانی آنها کارشناسی به بالا باشد، جامعه آماری این پژوهش بودهاند. نمونهای شامل ۶۶۳ نفر از دو دانشگاه دولتی ـ صنعتی کشور (امیرکبیر و شاهرود) در این پژوهش مورد توجه قرار گرفتند که با استفاده از روش نمونهگیری طبقهای نسبی از جامعه دانشگاههای دولتی ایران بر اساس دو عامل تقسیمبندی دانشگاهها در ۳ گروه (برخوردار، نیمهبرخوردار، غیر برخوردار) و نیز تقسیمبندی صنعتی و غیرصنعتی دانشگاهها، انتخاب شدند. دادههای مورد نیاز این پژوهش از طریق مطالعاتکتابخانهای، و دو پرسشنامه محققساخته (پرسشنامه اعضای هیئت علمی و پرسشنامه مدیران گروههای آموزشی، کارکنان، کارشناسان دانشگاه) جمعآوری شد و پس از تجزیه و تحلیلاطلاعاتبهکمک نرمافزار Excel, SPSS و پارامترهای آمار توصیفی و استنباطی نشان داده شدکه دانشگاههای مورد مطالعه به میزان متوسطی از استانداردهای مدلهای رایج کیفیت برخوردارند. منظور از مدلهای رایج کیفیت در تحقیق حاضر، استاندارد ISO۱۰۰۱۵، الگوی کیفیت دمینگ، الگوی کیفیت جوران، الگوی کیفیت EFQM، الگوی ANSI و الگوی IWA۲است که در تدوین دو پرسشنامه مورد استفاده در پژوهش، از آنها تأثیر گرفته شده و به عنوان یک استاندارد در تحلیل وضعیت کیفیت دو دانشگاه مورد پژوهش مورد بررسی قرار گرفتهاند.
با توجه به یافتههای پژوهش این نتیجه حاصل شد که دو دانشگاه مورد بررسی در پژوهش از نظر پارامترهای کیفی در حد متوسطی قرار دارند و در مقایسه با مدلهای رایج کیفیت در حد متوسطی، از عوامل کیفیت برخوردارند.
فریبا عدلی، ژیلا محمدی،
دوره ۵، شماره ۳ - ( ۱۲-۱۳۹۲ )
چکیده
تاریخ دریافت: ۱۷/۰۵/۱۳۹۰
تاریخ پذیرش: ۲۶/۰۳/۱۳۹۲
چکیده
تئوری منبع محور توجه سازمانها را برای کسب مزیت رقابتی پایدار به درون آن جلب کرد و رابطه منابع و عملکرد را مطرح کرد. در حال حاضر سازمانها ارزش پایدار خود را از دارایی های نامشهود خلق و حفظ میکنند. داراییهای نامشهود شامل تجربه، استعداد، حق ثبت ها، حق اختراع ها، حق تألیفها، علائم و نامهای تجاری، فرمولهای سرّی، دانش و اطلاعات می باشد. آنها نقش اصلی در تحقق رسالت نوآوری و دانش آفرینی دارند. این موضوع یادآور اقتصاد غلّه است؛ همان طور که برای کشت غلّات نیاز به غلّه است، برای خلق دارایی های نامشهود نیز نیاز به دارایی های نامشهود است. این پژوهش، به بررسی و مقایسه دارایی های نامشهود نظام آموزش عالی با صنعت پرداخت و در صدد پاسخ به این سؤال بود که آیا بین دارایی های نامشهود نظام آموزش عالی با صنعت تفاوت وجود دارد؟ روش پژوهش پس رویدادی بود؛ مشارکت کنندگان در این پژوهش ۱۷۱ نفر از روسای دانشگاهها، روسای دانشکده های دولتی و آزاد و مدیران عامل صنعت در استان مازندران در سال ۸۸-۱۳۸۹ بودند. روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای بود. ابزار گردآوری داده ها، پرسشنامه بونتیس بود. دادهها با آزمونهای آماری تحلیل واریانس از راه آزمون های مکّرر جهت سنجش تفاوت میان میانگینها و آزمون t مستقل با استفاده از نرم افزار spss انجام شد. یافتههای پژوهش نشان داد بین داراییهای نامشهود نظام آموزش عالی با نظام صنعت تفاوت وجود دارد. در حال حاضر مهمترین چالش نظام آموزش عالی، کسب، خلق، اداره و حفظ این دارایی ها است.
نعمت اله عزیزی، پرستو علیخانی، شیر کوه محمدی،
دوره ۶، شماره ۴ - ( ۷-۱۳۹۳ )
چکیده
هدف پژوهش حاضر، دریافت و فهم تجارب اساتید از تحصیل در کشورهای خارجی است؛ اینکه چه پتانسیلها و ظرفیتهایی آنها را به ماندن، ترغیب مینمود. تا بر این اساس، عوامل دافعه در کشور مبدأ نیز که موجب مهاجرت آنها میشود، شناسایی گردد. بهمنظور نیل به این هدف، از رویکرد کیفی مبتنی بر مطالعه پدیدارشناسانه با اساتید دانشگاه کردستان استفاده شد که از این جامعه، ۷ استاد دانشگاه، بر اساس روش نمونهگیری هدفمند (دارای تحصیلات خارجه) انتخاب شدند. بهمنظور جمعآوری دادهها نیز از مصاحبه عمیق و برای تحلیل آنها از روش تحلیل تم مبتنی بر کدگذاری باز استفاده شد که درمجموع ۴ تم یا طبقه کلی که دربردارنده ۱۳ مقوله فرعیتر بود استخراج شد. یافتهها نشان داد آنچه موجبات مهاجرت را فراهم میآورد: نبود بسترهای تحقیقاتی، تنشهای سیاسی، استانداردهای اقتصادی، و جوّ سازمانی است. با استناد بر تجارب مشارکتکنندگان در پژوهش، تعهدات و تعلقات اجتماعی (تعهدات اخلاقی به خانواده و دوستان، حس میهنپرستی)، مشخصههای فرهنگی و جمعیتی کشور میزبان (تنوع نژادی و بعضاً نژادپرستی به دلیل سابقهی طولانی مهاجرپذیری آنها)؛ و علایق فردی (رضایت درونی) عواملی بودند که تصمیم به بازگشت را در آنها ایجاد مینمود. بنابراین، فراهم کردن بستر مناسب برای تحکیم پیوندهای علمی و دانشگاهی و از انزوا خارج کردن مؤسسات دانشگاهی کشور، تسهیل روند مهاجرت ایرانیان متخصص مقیم خارج از کشور به داخل کشور و تحلیل عمیق و مستمر نیازها و نظرات استادان و متخصصان میتواند در راستای کند کردن مهاجرت و معکوس کردن روند آن بسیار کارگشا باشد.
رضا شهریاری پور، علی اکبر امین بیدختی، محمدعلی محمدی فر، کورش کیانی،
دوره ۸، شماره ۳ - ( ۷-۱۳۹۵ )
چکیده
پژوهش حاضر باهدف بررسی تأثیر میزان رضایت دانشجویان، نگرش نسبت به تصویر دانشگاه و جو دانشگاه بر گرایش به مهاجرت از کشور دانشجویان نخبه دانشگاه سمنان انجام شد. بدین منظور بر اساس روش پژوهش توصیفی- همبستگی و با استفاده از پرسشنامههای، گرایش به مهاجرت، جانعلیزاده و همکاران (۲۰۱۴)، رضایت دانشجویان، ایزدی و همکاران (۲۰۰۸)، نگرش دانشجویان از تصویر دانشگاه، لورا و همکاران (۲۰۰۳) و جو دانشگاه، نصرتی و همکاران (۲۰۱۵)، دادههای پژوهش از ۱۶۳ دانشجوی نخبه دانشگاه سمنان جمعآوری شد. تحلیل دادها در خصوص متغیرهای جمعیت شناختی پژوهش نشان داد که دانشجویان پسر، دانشجویان مجرد و دانشجویان کارشناسی ارشد، نسبت به سایر دانشجویان، گرایش بیشتری به مهاجرت از کشور داشتند. همچنین نتایج آزمون همبستگی پیرسون نشان داد که رابطه متغیرهای میزان رضایت، نگرش دانشجویان به تصویر دانشگاه و تمامی ابعاد جو دانشگاه با گرایش به مهاجرت دانشجویان، منفی و معنادار بود؛ در ضمن متغیرهای پژوهش، به میزان ۱۶ درصد، توانایی پیشبینی گرایش به مهاجرت دانشجویان را از کشور داشتند. همچنین در خصوص وضعیت گرایش، یافتهها نشان داد که ۲/۵۱ درصد گرایش متوسط و ۶/۳۳ درصد از دانشجویان نخبه گرایش بالایی برای مهاجرت از کشور اعلام کردند. نتیجه بهدستآمده نشان داد که با بررسی میزان رضایت دانشجویان نخبه و نوع نگرش آنان نسبت به تصویر دانشگاه و تحلیل زوایای گوناگون جو دانشگاه، میتوان به چگونگی رفتار، احساسات، دیدگاهها و نگرش دانشجویان نخبه در خصوص گرایش به مهاجرت پی برد و واکنش احتمالی آنان را، ارزیابی، پیشبینی و حتی هدایت کرد؛ چراکه مسئله مهاجرت نخبگان از کشور، یک معلول تک علتی نیست و دارای ابعاد گسترده و درهمتنیدهای است که نادیده گرفتن هر عامل از آن سبب درک نادرست و غیرواقعی از این پدیده میگردد.
فاطمه زهرا احمدی، محمود مهرمحمدی، مهشید تجربه کار، مهدیه پاک نهاد،
دوره ۹، شماره ۲ - ( ۴-۱۳۹۶ )
چکیده
افزایش روزافزون دانشجویان و گسترش دانشگاهها و مراکز آموزش عالی سبب شده است، کیفیت آموزش عالی و همچنین سرآمدی آموزشگران این عرصه به پرسش گرفته شود. این پژوهش با هدف شناسایی شاخصها و شواهد سرآمدی در آموزش انجام شده است. به منظور تحقق این هدف، جستجوی پایگاههای الکترونیکی با استفاده از کلمات فارسی و انگلیسی انجام شد. جستجوی این پایگاهها در فاصله خرداد تا مرداد ۱۳۹۶ انجام شد. از میان ۲۸۹۶ مقاله وارد شده به مطالعه، ۳۰ مقاله مرتبط با پرسش پژوهشی شناخته شد و مورد تحلیل قرار گرفت. تحلیل تماتیک (مضمونی) مقالهها، به تولید شش مضمون منجر شد که به عنوان معیارهای شناسایی آموزشگر سرآمد در آموزش آورده شدهاند؛ عبارتند از: فلسفه آموزشی، شایستگیهای تدریس، تأثیر آموزشگر بر یادگیری دانشجویان، ارزشیابی تدریس و یادگیری (تأمل)، بالندگی(توسعه) در حوزه تدریس و ارائه خدمات مرتبط با این حوزه، آثار منتشر شده در حوزه تدریس. این نخستین بررسی اسنادی است که در زمینه آموزشگر سرآمد در آموزش انجام شده است و یافتههای آن میتواند تصویر کاملتر و جامعتری از چنین آموزشگری ارائه دهد. افزون بر آن، فهرست معیارهای حاصل از این تحلیل میتواند سیاستگذاران و تصمیمگیرندگان را در شناسایی آموزشگران سرآمد در حوزه آموزش و بهرهگیری از تجربیات آنان یاری نماید.
مجتبی قاسمی، محمد روشن، مریم محمدی،
دوره ۱۰، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۹۷ )
چکیده
چاپ مقالات علمی-پژوهشی از چنان اهمیتی نزد سیاستگذار آموزش عالی در ایران برخوردار است که در آئین نامه ارتقاء اعضای هیئت علمی برای این فعالیت سقف امتیاز در نظر گرفته نشده است. عدم قیمت گذاری (امتیازگذاری) مناسب با مقالات چاپ شده در مجلات معتبر بین المللی و تاکید ضمنی فراوان بر چاپ مقالات در مجلات بین المللی در کنار عدم مکانیسم مناسب معرفی، شناخت و نظارت بر آنها، بازار مجلات بین المللی جعلی، کم اعتبار و بدون اعتبار را در محافل دانشگاهی ایران گرم کرده است. در این مقاله با استناد به آرشیو مجلات علمی غیرمعتبر و کم اعتبار نشان داده شد که پژوهشگران ایرانی سهم قابل توجهی در این بازار دارند. پیمایش مقالات چاپ شده در ۱۰ مجله غیرمعتبر طی دهه اخیر حاکی از آن است که پژوهشگران ایرانی به دلیل ساختار انگیزشی ناشی از فرآیند ارتقاء، مشارکتی فعال در این مجلات داشته اند و حتی حاضر بوده اند برای چاپ مقاله در این مجلات بی اعتبار هزینه ای نیز بپردازند. به طور متوسط از هر ۳ مقاله منتشر شده در این مجلات نامعتبر، یکی توسط پژوهشگران ایرانی چاپ شده است و طی دهه اخیر تنها همین ۱۰ مجله حدود ۳ میلیون دلار ارز از کشور خارج کردهاند. این امر یکی از نتایج ناخواسته فرآیند ارتقاء در ایران است که به صورت مشارکت فعال پژوهشگران ایرانی در مجلات نامعتبر و خروج ارز از کشور به مثابه ظهور رسیده است. به نظر می رسد اصلاح فرآیند ارتقاء در دانشگاه های کشور بیش از هر زمان دیگری اجتنابناپذیر است.
مصطفی قادری، کویستان محمدیان، علی کشاورز زاده، مجید قاسمی، عاطفه ریگی، لطف الله ساعد،
دوره ۱۰، شماره ۳ - ( ۷-۱۳۹۷ )
چکیده
هدف اساسی پژوهش حاضر شناسایی مؤلفههای اثرگذار سیاستگذاری مبتنی بر بازار کار در آموزش عالی ایران بود. روش پژوهش کیفی از نوع داده بنیاد و ابزار گرداوری دادهها مصاحبه باز بود. روش نمونهگیری پژوهش هدفمند و شامل ۴۰ نفر از پژوهشگران و صاحبنظران در سطوح وزارت علوم تحقیقات و فناوری و دانشگاههای سه استان کردستان، همدان و سیستان و بلوچستان انتخاب شد. تجزیهوتحلیل دادهها با استفاده از تحلیل تم در قالب کدهای باز، محوری و انتخابی صورت گرفت. فرض اصلی پژوهش، سیاستگذاری مبتنی بر بازار کار در آموزش عالی در دو بعد عمودی و افقی بود. سیاستگذاری عمودی مبتنی بر بازار کار ازجمله؛ فرهنگسازی کار، اصلاح ساختارهای بازار و دانشگاه، نیازسنجی بر اساس بازار کار، اصلاح قوانین (آموزش، پژوهشی، جذب اساتید) مبتنی بر بازار کار، حمایت دولت از تولید دانش و کالای داخلی، تبلیغات ایدههای دانشگاهی در راستای بازار کار، سیاستگذاری کلان مبتنی بر بازار کار، سیاستگذاری خرد مبتنی بر بازار کار میباشد و سیاستگذاری افقی مبتنی بر بازار شامل؛ تغییر برنامه درسی مبتنی بر اقتصاد در دانشگاهها، ارتباط صنعت و دانشگاه، تربیت دانشجوی کارآفرین در بازار کار، سیاست کارورزی و مهارتآموزی، کاربرد فناوری اطلاعات در بازار کار و دانشگاه، توجه به مسائل آموزشی مبتنی بر اقتصاد، تبدیل نیروی انسانی به سرمایه انسانی، تغییر نظام ارزیابی در دانشگاه بود. درنهایت با استفاده از یافتههای پژوهش، مدلی تحت عنوان مدل سیاستگذاری مبتنی بر بازار کار ارائه گردید.
مهدی آهنگری، جعفر ترک زاده، مهدی محمدی، رحمت اله مرزوقی، ستار هاشمی،
دوره ۱۱، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۹۸ )
چکیده
با توسعه سریع فناوری اطلاعات، انتظار میرفت با رشد و گسترش آموزش الکترونیکی، شاهد درخششی اثربخش و چشمگیر در عرصه آموزش الکترونیکی دانشگاهها باشیم، اما پس از گذشت دو دهه آثار عدم کارایی و عدم اثربخشی و نارضایتی در بین فراگیران مشاهده گردید.
هدف از این پژوهش، شناسایی مؤلفههای ارزیابی اثربخشی درونی دورههای الکترونیکی دانشگاهی با رویکرد "مطالعه موردی کیفی" است. مشارکتکنندگان با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند از نوع معیار (تخصص و تجربه) و با لحاظ اشباع دادهها انتخاب شدند. دادههای بهدستآمده از طریق فن تحلیل مضمون مورد تحلیل قرار گرفت و یافتهها در قالب مجموعهای از مضامین پایه، دستهبندی و شبکه مضامین سازماندهی شد. با تحلیل دادههای حاصل از مصاحبهها در کنار اسناد بالادستی و همسوسازی با مبانی نظری و سوابق پژوهشی، مؤلفههای ارزیابی اثربخشی آموزش الکترونیکی مشتمل بر ۱۶ مضمون پایه کشف و اعتبار یابی گردید.
اهم این مضامین شامل: آمادگی، رضایت و رفع نیاز فراگیران، آمادگی، انگیزش و مهارت اساتید، کیفیت درونی آموزش، هوشمندی ساختار و نظاممندی آموزش، عینیت و تناسب اهداف، طراحی فرآیند تولید و ارزیابی کیفیت محتوا، طراحی فرآیندهای آموزش الکترونیک، معماری محیط یادگیری، طراحی دورههای یادگیری مؤثر، روزآمد ساختن آموزش، توسعه تعاملات و توسعه زیرساختهای فنی است.
امید است یافتههای پژوهش، امکان ارزیابی شایسته، کارآمد سازی و اثربخشی هر چه بیشتر نظام آموزش الکترونیکی را به جهت پیچیدگی و نوآوریهای روزافزون و امکان پاسخگویی به اقتضائات محیطی متناسب با الگوی بومی فراهم سازد.
انور شاه محمدی، نعمت الله عزیزی، علی تقی پور ظهیر، عیسی ابراهیم زاده،
دوره ۱۱، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۹۸ )
چکیده
هدف از این پژوهش، ساخت و اعتبار یابی مدلی جهت ارزیابی بعد آموزشی در نظام آموزش از دور بود. این پژوهش ازنظر هدف، پژوهشی کاربردی میباشد که با رویکرد آمیخته اکتشافی (کیفی و کمی) انجام گرفت. مشارکتکنندگان این پژوهش در بخش کیفی ۱۵ نفر از اساتید و پژوهشگران آموزش از دور بودند که به صورتی هدفمند انتخاب و با آنها مصاحبه گردید. در بخش کمی مطالعه نیز جامعه آماری هدف (مدیران، برنامهریزان و کارشناسان سازمان مرکزی دانشگاه پیام نور) بودند که ۲۱۵ نفر از آنان بهصورت نمونهگیری در دسترس انتخاب و از آنها خواستهشده تا پرسشنامه پژوهش را تکمیل کنند. این پرسشنامه مشتمل بر ۵۲ شاخص بود که روایی محتوای آن با استناد به نظر متخصصان و پایایی آن با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ ۸۹ /۰ ارزیابی و مورد تأیید واقع شد. برای تحلیل دادههای بخش کیفی از کدگذاریهای باز و محوری بهره گرفتهشده و برای تجزیهوتحلیل دادههای کمی حاصل از پرسشنامه نیز علاوه بر شاخصهای گرایش مرکزی از تحلیل عاملی تأییدی استفاده گردید. نتایج این مطالعه نشان داد که مدل جامع ارزیابی بعد آموزشی در یک سیستم آموزش از دور دارای ۷ بعد سازمان یاد دهنده؛ یاد دهنده؛ یادگیرنده؛ مبانی پداگوژی، تئوری و نسلهای فناوری؛ مواد و محتوای آموزشی؛ روشها و رویکردهای آموزشی؛ و زمان و مکان آموزشی با ۵۲ شاخص ارزیابی مرتبط است که با بهرهگیری از روششناسی و ابزار مناسب میتوانند برای ارزیابی بعد آموزشی نظام آموزش از دور مورداستفاده قرار گیرند.
جعفر ترک زاده، فاطمه زینعلی، مهدی محمدی، قاسم سلیمی،
دوره ۱۱، شماره ۲ - ( ۴-۱۳۹۸ )
چکیده
هدف پژوهش حاضر، توسعه چارچوب ظرفیت سازمانی دانشگاهی بود. روش پژوهش، فراترکیبِ کیفی هفت مرحلهای سندلوسکی و باروسو (۲۰۰۷) بود. در گام اول، سؤال پژوهش در مورد توسعه چارچوب ظرفیت دانشگاهی مطرح و بر اساس آن اعضای تیم فراترکیب مشخص شدند. در گام دوم و سوم، ۶۳ پژوهش کیفی از میان ۱۲۰ پژوهش از پایگاههای معتبر علمی داخلی و خارجی جستجو و معیارهای شمول مقالات مشخص گردید. در گام چهارم، با تجزیهوتحلیل دادهها، ۱۰۴ مضمون پایه مرتبط با ظرفیت دانشگاهی استخراج گردید. بر آن اساس در گام پنجم، ۱۰۴ مضمون پایه در ۱۹ مضمون سازمان دهنده سطح اول شامل آموزش؛ پژوهش؛ خدمات اجتماعی؛ بهرهوری؛ فنّاوری؛ ساختار سازمانی؛ نظارت و ارزیابی؛ مدیریت منابع انسانی؛ شایستگیهای منابع انسانی؛ توان پاسخگویی؛ مالی؛ نظام برنامهریزی؛ مدیریت دانشجویان؛ امکانات و تسهیلات؛ مسئولیتهای شغلی اعضای هیئتعلمی؛ فرهنگسازمانی؛ برنامه درسی و رهبری تغییر قرار گرفتند. در مرحله بعد، مضامین سازمان دهنده سطح اول در ۵ مضمون سازمان دهنده سطح دوم شامل مدیریت استعداد؛ زیرساختها؛ مأموریتی؛ فرآیندی و عملکرد سازمانی طبقهبندی شدند. در انتها نیز، شبکه مضامین ظرفیت سازمانی دانشگاهی ترسیم گردید. در گام ششم، یافتهها اعتبار یابی شدند و پس از تأیید، در گام هفتم ارائه گردیدند. چارچوب توسعه دادهشده در این پژوهش، امکان ارزیابی ظرفیت سازمانی دانشگاهها و مراکز آموزش عالی را فراهم آورده است.
یوسف محمدی فر، الهام بریموندی،
دوره ۱۱، شماره ۳ - ( ۷-۱۳۹۸ )
چکیده
جلب رضایت دانشجویان ازجمله دغدغههای نظام آموزش عالی در کشور است که کمتر مورد پژوهش قرار گرفته است. مقاله حاضر برگرفته از پژوهشی است که با هدف شناسایی و اولویتبندی متغیرهای مؤثر بر رضایت دانشجویان انجام شده است. دادههای این مقاله با استفاده از پرسشنامهای محقق ساخته با نمونهای به حجم ۴۰۹ نفر در ۱۱ دانشکده دانشگاه رازی جمعآوری و مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفت. این بررسی شامل دو حوزه انتظار دانشجویان و برداشت ذهنی آنان از عملکرد دانشگاه بود.
رضایتمندی از متغیرهای مختلفی که به ابعاد کلان، میانی و خرد قابلتقسیم هستند، تأثیرپذیر است، در این مقاله تعدادی از متغیرهای خرد و میانی موردبررسی قرار گرفت. بهصورت خلاصه یافتههای این پژوهش نشاندهنده این واقعیت است که بین پنج متغیر موردمطالعه (تعامل استاد – دانشجو؛ تصویر برند دانشگاه؛ فضا و تجهیزات؛ رفتار کارکنان و تسهیلات فرهنگی ورزشی) و سطح رضایتمندی دانشجویان رابطه مثبت و معناداری وجود دارد؛ لکن آنچه حائر توجه است پایینتر بودن نمره خدمات دریافتی»(متأثر از عملکرد کنونی دانشگاهها) از سطح انتظارات دانشجویان در تمامی شاخصهای موردمطالعه است؛ بنابراین فارغ از اینکه چه عواملی زمینه تقلیل انتظار و یا افزایش سطح عملکرد دریافتی را فراهم میسازد؛ میتوان گفت که میزان رضایتمندی پایینتر از سطح بایسته آن است و این موضوع نشان از وجود ضعف در سیستم مدیریت خدمترسانی دانشگاه رازی است. از دیگر یافتههای مهم این پژوهش سطح تأثیرگذاری بسیار زیاد تعامل استاد –دانشجوبر رضایتمندی دانشجویان است
محمد یمنی دوزی سرخابی، اکبر گلدسته، حمید خسروی، مولود محمدی معین،
دوره ۱۳، شماره ۳ - ( ۷-۱۴۰۰ )
چکیده
هدف از این مطالعه، بررسی مقایسه اسناد رسمی برنامههای راهبردی در دانشگاههای دولتی منتخب و پاسخ به این دو پرسش اصلی است : بین عناصر شکلی و محتوایی اسناد برنامههای راهبردی دانشگاههای دولتی چه تفاوتها و شباهتهایی وجود دارد؟ آیا در این اسناد، طراحی منحصربهفردی متناسب با ویژگیهای خاص دانشگاههای مورد نظر وجود دارد؟ روش پژوهشی استفادهشده روش ترکیبی است. در بخش کیفی برای بررسی و تجزیهوتحلیل اسناد دانشگاهها و الگوها از روش تحلیل محتوا و برای بررسی ماتریس تفاوتها و شباهتهای اسناد برنامهها با الگوهای برنامهریزی موجود از روش کمی (آمار توصیفی) استفادهشده است. دانشگاههای نمونه موردبررسی شامل ۱۰ واحد (شهید بهشتی، تبریز، خوارزمی، سمنان، شیراز، صنعتی امیر کبیر، صنعتی اصفهان، صنعتی شریف، کاشان و مازندران) و الگوهای انتخاب شده برنامهریزی راهبردی ۱۱ مورد (مینتزبرگ، بارکر و اسمیت، جانسون، نوستریج، نیواورلئان، انجمن دانشگاه ها، کلر، کللند و کینگ، استینر، ویسکانسین، کافمن و هرمن) بودهاند. یافتههای پژوهش نشان میدهد که در بررسی اسناد بین عناصر محتوایی دانشگاههای مذکور تفاوتهای متمایزی به چشم میخورد، درصورتیکه از نظر بررسی عناصر شکلی شباهتهای بسیاری بین آنها دیده میشود و این روند نسبت به الگوهای برنامههای منتخب نیز صادق است. بنابراین نتیجه میشود که هیچ کدام از دانشگاههای بررسیشده، بخصوص از نظر عناصر محتوایی، الگوی خاص مربوط به دانشگاه خود را طراحی نکرده بلکه آنها را اقتباس کردهاند و این اقتباس پذیری میتواند موفقیت دانشگاهها را در عملیاتی کردن اسناد برنامههای تنظیمی با چالش مواجه سازد.
انور شاهمحمدی، نعمت الله عزیزی،
دوره ۱۳، شماره ۴ - ( ۷-۱۴۰۰ )
چکیده
مسئله و هدف: امروزه به آموزش عالی بهعنوان عاملی مؤثر در تحقق برنامههای توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی نگریسته میشود. تغییرات، پیچیدگیها و پویاییهایی که در نظامهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در عصر حاضر به وجود آمده است، باعث شده تا سازمانها برای اداره خود به شیوهها و راهکارهایی جدیدی روی بیاورند. لذا هدف از انجام این پژوهش، تبیین دیدگاههای صاحبنظران درباره ابعاد مؤثر در مؤسسههای آموزش از دور بهعنوان سازمان یاد دهنده میباشد.
روش کار: از روش کیفی راهبرد نظریه مبنایی بهره گرفته شد. مشارکتکنندگان در این پژوهش ۱۵ نفر از صاحبنظران آموزش از دور بودند که بر اساس نمونهگیری هدفمند ملاک محور انتخاب و با آنها مصاحبه نیمه ساختاریافته به عمل و دادههای حاصل نیز با استفاده از شیوه کدگذاری (باز، محوری و انتخابی) تحلیل شد. جهت تأمین روایی و پایایی از دو روش بازبینی مشارکتکنندگان و مرور خبرگان غیر مشارکتکننده در پژوهش استفاده گردید.
یافتهها: نتایج یافتهها حاکی از ابعاد و مؤلفههای اصلی مؤثر در کارکرد مؤسسههای آموزش از دور بهعنوان سازمان یاد دهنده در پنج مقوله محوری و ۲۰ مقوله فرعی و ۵۴ مؤلفه صورتبندی و بهصورت یک الگوی مفهومی ارائه شد.
نتیجهگیری: نتایج نشان میدهد نبود سیاستگذاری، عدم ساختار مناسب سازمانی و چالشهای آموزشی، در کنار عوامل فنی، انسانی، فرهنگی و ارزشی، اقتصادی و اداری و مضافاً ویژگیهای فردی مدیر، حمایت و پشتیبانی و سیستم ارزیابی پدیده مرکزی را بهعنوان سازمان یاد دهنده تحت تأثیر قرار میدهد. بر این اساس برای بهبود کارکرد و نقش مؤلفه سازمان یاد دهنده در نظام آموزش از دور پیشنهاد میشود به عناصر و ابعاد این مدل مفهومی در فرایند کیفیتبخشی در این زیر نظام آموزش عالی عنایت شود.
پریسا برهان نژاد، قاسم سلیمی، مهدی محمدی،
دوره ۱۴، شماره ۱ - ( ۱۰-۱۴۰۱ )
چکیده
مسئله و هدف: فرصتهای مطالعاتی هم چنان گنجینههایی جهت مطالعه و تأمل برای دانشگاهیان به شمار میروند. بررسی جریان و تجارب فرصت مطالعاتی در دانشجویان دکتری بهعنوان یکی از مهمترین افرادی که نقش تولید دانش را بر عهدهدارند، تاکنون در کانون توجه پژوهشگران در دانشگاه شیراز نبوده است. هدف این مطالعه، واکاوی تجارب زیسته دانشجویان دکتری در دانشگاه شیراز از فرصتهای مطالعاتی بود که با رویکردی تفسیری و راهبرد پدیدارشناسی انجام شد.
روششناسی: مشارکتکنندگان بالقوه پژوهش، دانشجویان دکتری در حوزههای علوم پایه، فنی- مهندسی، کشاورزی، دامپزشکی و علوم انسانی بودند که در ۳ سال گذشته، دوره فرصت مطالعاتی خود را در یکی از دانشگاههای معتبر خارج از کشور گذرانده بودند. با استفاده از رویکرد نمونهگیری هدفمند و روش نمونهگیری معیار و حداکثر تنوع رشتهای ۲۳ دانشجوی دکتری بهعنوان مشارکتکننده انتخاب گردیدند. روش گردآوری دادهها، مصاحبه نیمه ساختاریافته بود. پس از کدگذاری دادهها، با تحلیل مضمون، مقولهها استخراج شدند.
یافتهها: یافتههای مطالعه در پنج مضمون سازمان دهنده؛ زمانی برای گفتگوی بین فرهنگها؛ زمانی برای جامعهپذیری؛ زمانی جهت آشنایی، تعامل و فهم ساختار آکادمیک؛ فرصتی برای خودشناسی و توسعه حرفهای؛ زمانی برای جدایی و گام برداشتن در مسیر جدید پژوهشی، بازآرایی گردیدند.
نتیجهگیری: یافتههای مطالعه کنونی نشان داد که استفاده از فرصتهای مطالعاتی خارج از کشور به شناخت دنیای بزرگتر، شکوفا شدن استعدادها، آشنایی با عقاید و فرهنگهای مختلف، استقلال و قوی شدن دانشجو، جهانبینی نو و تغییر در دیدگاه، رسیدن به رشد و خودباوری را برای دانشجویان به ارمغان آورد.
مهدی محمدی، مصطفی حسینی، قاسم سلیمی، مریم شفیعی سروستانی، معصومه محترم،
دوره ۱۵، شماره ۲ - ( ۱۲-۱۴۰۲ )
چکیده
هدف: اصلی این پژوهش، طراحی چارچوب دانشگاه استعداد ربا در نظام آموزش عالی است.
روششناسی: این پژوهش از نوع کاربردی، در زمره پژوهشهای با رویکرد سنتز پژوهی و از نوع فراترکیب کیفی است. اینروش، یک موقعیت سهجانبه از تحلیل دادهها، نظریهها و روششناسی پژوهشهاست و بسیار فراتر از خلاصهسازی یافتههای پژوهشی و درواقع ترکیب و تفسیر یکپارچهی یافتههای حاصل از مطالعات کیفی است بهگونهای که تصویری کلی از وقایع، مفاهیم و پدیدهها ایجاد کند و با استفاده از روش هفت مرحلهای ساندلوسکی و باروسو انجام شده است.
یافتهها: تجزیهوتحلیل دادهها با استفاده از روش تحلیل مضمون صورت پذیرفت. مضامین شناساییشده مجدداً در جلسه بحث گروهی متمرکز با استفاده از شبکه اجتماعی مجازی موردبررسی قرار گرفتند تا درنهایت روی مقولات استخراجشده توافق حاصل گردید. تمام عوامل استخراجشده از پژوهشها بهعنوان مضمون در نظر گرفته شد که این مضامین بر اساس مفاهیم مرتبط با مفهوم دانشگاه استعداد ربا در ۴۱ مضمون پایه و ۹ مضمون سازمان دهنده طبقهبندی شدند.
نتیجهگیری و پیشنهادها: بر اساس یافتههای پژوهش میتوان به ویژگیهای خاصی از دانشگاههای استعداد ربا پی برد که آنان را برای اعضای هیئتعلمی و دانشجویان با استعداد جذاب و خواستنی مینماید. این ویژگیها فراتر از ویژگیهای ساختاری و تجهیزاتی و مالی آنان که شاید بتوان در اکثر دانشگاههای مادر و جامع یافت، بر ویژگیهایی تأکید دارد که شاید در اکثر دانشگاهها به فراموشی سپرده شده است. این دانشگاههای استعدادربا، برای اعضای هیئتعلمی و دانشجویان با استعداد، آرامش فکری و روحی، احساس بهزیستی سازمانی و رضایت قلبی و درونی را به ارمغان میآورند و بنابراین میتوانند ورای اندازه و محل جغرافیایی یک دانشگاه، آن را تبدیل به یک دانشگاه استعداد ربا نماید.
نوآوری و اصالت: شاید بتوان گفت که پژوهشهای انجام شده در حوزه ارزیابی درونی و بیرونی و مدیریت استعداد در آموزش عالی در ایران و خارج از کشور، بیشتر بر شیوهها و تکنیکها و راهبردهایی متمرکز شدهاند که برای جذب و نگهداری اعضای هیئتعلمی و دانشجویان با استعداد لازم است، اما پژوهش حاضر حرکت از نقش محوری دانشگاهها در یافتن و جذب و نگهداشت اعضای هیئتعلمی و دانشجویان با استعداد با در نظر گرفتن امتیازات و یا جوایز خاص، به تمرکز بر ویژگیهای جذاب دانشگاهها رسیده است که باعث میشود دانشجویان و اعضای هیئتعلمی با استعداد بدون امتیازدهی خاصی برای رسیدن به این دانشگاهها با هم رقابت نمایند.
سارا محمدی، فرج الله رحیمی، مهدی نداف،
دوره ۱۵، شماره ۳ - ( ۱۱-۱۴۰۲ )
چکیده
هدف: امروزه سازمانها به کارکنانی نیاز دارند که علاوه بر انجام وظایف رسمی، مشتاق، علاقمند و دلبسته و متعهد به کار و سازمان خود باشند و از سازمان نیز انتظار میرود شرایط کاری مناسب و حمایتهای لازم را برای کارکنان خود فراهم سازند. هدف از انجام این تحقیق شناسایی پیشآیندهای تعلق شغلی و سازمانی کارکنان و اعضای هیات علمی دانشگاه شهید چمران اهواز میباشد.
روششناسی: این پژوهش از نظر استراتژی؛ یک مطالعه پیمایشی- توصیفی و از نظر هدف؛ یک پژوهش کاربردی توسعهای، از نظر محیط و ابزار جمعآوری دادهها پژوهش میدانی و پرسشنامهای محسوب میشود. جامعه آماری پژوهش کارکنان و اعضای هیات علمی دانشگاه شهید چمران اهواز (۱۹۰۵ نفر) میباشد که ۳۲۰ نفر از آنها بهعنوان نمونه و به روش نمونهگیری تصادفی طبقهای انتخاب شدند. برای گردآوری دادهها از پرسشنامههای استاندارد و معتبر و دارای روایی و پایایی استفاده گردید، همچنین تجزیهوتحلیل دادهها از روش تحلیل مسیر و مدلسازی معادلات ساختاری و با نرم افزار Smart PLS انجام شد.
یافتهها: در این مطالعه کاربردی، ابتدا با تحلیل مبانی نظری و ادبیات موضوع و نیز با مشارکت اعضای هیات علمی و کارکنان دانشگاه در پاسخ به پرسشنامههای استاندارد، پیشآیندها یا عوامل موثر بر تعلق شغلی و سازمانی در چهار دسته؛ عوامل فردی، شغلی، مدیریتی و سازمانی شناسایی و دستهبندی گردید. نتایج حاصل از تحلیل دادهها نشان داد وضعیت موجود دانشگاه شهید چمران اهواز، از نظر میزان تعلق شغلی کارکنان و اعضای هیات علمی بالاتر از میانگین (۶/۳) و تعلق سازمانی آنها اندکی کمتر از میانگین (۹/۲) میباشد. تفکیک دو گروه نشان داد، تعلق شغلی اعضای هیات علمی بهطور معناداری بالاتر از کارکنان و تعلق سازمانی کارکنان بیشتر از اعضای هیات علمی بوده است. میزان تاثیرگذاری هر کدام از عوامل بهطور مفصل تبیین و تشریح شده و پیشنهادهای کاربردی جهت بهبود و ارتقاء تعلق شغلی و سازمانی کارکنان و اعضای هیات علمی دانشگاه ارائه شده است.
نتیجهگیری: با توجه به اهمیت تعلق شغلی و سازمانی، شناسایی پیشآیندهای فردی، شغلی، سازمانی و مدیریتی و بهبود این عوامل میتواند منجر به ارتقاء تعلق شغلی و سازمانی اعضای هیات علمی و کارکنان دانشگاه گردد.
محمود مهرمحمدی،
دوره ۱۵، شماره ۳ - ( ۱۱-۱۴۰۲ )
چکیده
مقدمه و هدف: شرایط آموزشگری در آموزش عالی ایران از حیث شادابی و نوآوری مطلوب نیست و آموزش حال مساعدی ندارد. در عین حال، آموزش برای استادان و مدیران آموزش عالی کشور، مساله قابل ذکری نیست. از این جهت میتوان گفت آموزشگری در آموزش عالی با گونهای از جهل مرکب مواجه است و برهوت نوآوری و شادابی چهبسا به چشم نیامده و به رسمیت هم شناخته نمیشود. این"نسیان جمعی" نیاز به رمزگشایی و ارانه راهحل دارد. تجربه آموزش پزشکی کشور از این جهت با آموزش عالی تفاوتهای اساسی دارد و دانشگاههای زیرمجموعه وزارت عتف علاوه بر تجربیات جهانی در این زمینه از تجربه بومی دانشگاههای علوم پزشکی میتوانند بهره ببرند. "آموزش پژوهی" راهبردی است که هم در سطح جهانی و هم در آموزش پزشکی این سرزمین تجربه شده است و برای توانمندسازی استادان سایر رشته ها میتواند به منزله راهبرد برتر موردتوجه قرار گیرد.
روش شناسی: این مقاله از حیث روششناسی به ترکیبی از "سنتز پژوهی" و "جستار نظرورزانه" متکی بوده است. بدین معنا که نگارنده با شناسایی متون و منابعی که از آغاز جریان آموزش پژوهی به مثابه رویکرد توسعهی حرفهای استادان در جهان تاکنون به رشته تحریر درآمده با نگاهی غربالگرانه، سنتزی نظرورزانه متناسب با شرائط موجود آموزشگری در آموزش عالی ایران ارائه کرده است. در سنتز نظرورزانه تجربیات زیسته نگارنده و همچنین تاملات شخصی تخصصی، بهویژه در حوزهی معرفتشناسی دانش تدریس و اخلاق آموزشگری، نیز موردتوجه قرار گرفته تا بدین ترتیب در عرصهی دانش آموزش پژوهی توسع هم اتفاق افتاده باشد.
یافته ها و نتیجه گیری: علاوه بر بحثهای مبنایی، دربارهی آموزش پژوهی، برای استقرار آن در دانشگاههای ایران سیکل توانمندسازی برای استادان شامل مراحل سهگانه عمومی، تکمیلی و تخصصی ارائه شده است.